مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

135

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

سعيد « 1 » بن نفيل بالسّيف ، فاتّقاها بالسّاعد ، فقطعها « 2 » من لدن المرفق ، فصاح صيحة سمعها أهل العسكر ، ثمّ تنحّى عنه الحسين عليه السّلام ، وحملت خيل الكوفة لتستنقذه « 3 » ، فتوطّأته بأرجلها حتّى مات ، وانجلت الغبرة ، فرأيت الحسين عليه السّلام قائما على رأس الغلام وهو يفحص برجليه « 4 » ، والحسين عليه السّلام يقول : « بعدا لقوم قتلوك ، ومن خصمهم يوم القيامة فيك جدّك » . ثمّ قال عليه السّلام : « عزّ واللّه على عمّك أن تدعوه فلا يجيبك ، أو يجيبك فلا ينفعك ، صوت واللّه كثر واتره ، وقلّ ناصره » . ثمّ حمله على صدره ، وكأنّي أنظر إلى رجلي الغلام تخطّان « 5 » الأرض ، فجاء به حتّى ألقاه مع ابنه عليّ بن الحسين عليهما السّلام والقتلى من أهل بيته ، فسألت عنه ؟ فقيل لي : هو القاسم بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليهم السّلام . « 6 »

--> ( 1 ) - [ الإرشاد ط علمية : « عمر بن سعد » ] . ( 2 ) - [ الإرشاد ط مؤسسة آل البيت عليهم السّلام : « فأطّنها » ] . ( 3 ) - [ الإرشاد ط علمية : « لتستنقذوه » ] . ( 4 ) - [ الإرشاد ط مؤسسة آل البيت عليهم السّلام : « برجله » ] . ( 5 ) - [ الإرشاد ط علمية : « يخطّان » ] . ( 6 ) - حميد بن مسلم گويد : در اين گيرودار بوديم كه ديدم پسركى به سوى ما آمد كه رويش همانند پارهء ماه بود ودر دستش شمشيرى بود وپيراهنى به تن داشت وازار ونعلينى داشت كه بند يكى از آن دو نعلين پاره شده بود . عمر بن سعد بن نفيل ازدى گفت : « به خدا من به اين پسر حمله خواهم كرد . » گفتم : « سبحان اللّه ! تو از اين كار چه بهره خواهى برد ( واز جان اين پسر بچه چه مىخواهى ) ؟ أو را به حال خود واگذار . اين مردم سنگدل كه هيچ‌كس از اينان باقي نگذارند ، كار أو را نيز خواهند ساخت ؟ » گفت : « به خدا من بر أو حمله خواهم كرد . » پس حمله كرده ، رو برنگردانده بود كه سر آن پسرك را چنان با شمشير بزد كه آن را از هم شكافت وآن پسر به رو به زمين افتاده ، فرياد زد : « اى عمو جان ! » حسين عليه السّلام مانند باز شكارى لشكر را شكافت . سپس همانند شير خشمناك حمله افكند ، شمشيرى به عمر بن سعد بن نفيل بزد . عمر شانه را سپر آن شمشير كرد . شمشير دستش را از نزديك مرفق جدا ساخت . چنان فريادى زد كه لشكريان شنيدند . آن‌گاه حسين عليه السّلام از أو دور شد . سواران كوفه هجوم آوردند كه أو را از معركه بيرون برند . پس بدن نحسش را اسبان لگدكوب كرده تا به دوزخ شتافت وديده از اين جهان بست . گرد وخاك كه برطرف شد ، ديدم حسين عليه السّلام بالاى سر آن پسربچه ايستاده [ است ] وأو پاى بر زمين مىسائيد ( وجان مىداد ) وحسين عليه السّلام مىفرمود : « دور باشند از رحمت خدا آنان كه تو را كشتند واز دشمنان اينان در روز قيامت جدت ( رسول خدا صلّى اللّه عليه واله ) مىباشد . » -